تبليغاتX
کلبه ای از یاس سپید
هر چه می خواهد دل تنگت بگو ...
 

به نام خدا ، خالق انسان ... به نام انسان ، خالق غم ها ... به نام غم ها ، به وجود آورنده اشك ها ... به نام اشك ، تسكين دهنده قلب ها ... به نام قلب ها ، ايجادگر عشق ... و به نام عشق ، زيباترين خطاي انسان

 

سلام به پرستوها كه محكوم به كوچ كردن هستند ...

سلام به قاصدك هاي زيبايي كه محكوم به پراكنده شدن هستند ...

سلام به لطافت ، دوستي و محبت ، سلامي به زيبايي گل سرخ ، سلامي به سرسبزي و طراوت برگ هاي آرزوهاي بي انتها ...

سلامي به رخصاره عشق كه به وسعت آسمان هاست ... اي دوست بيا تا با محكمي ميثاقمان بر غرور كويرها بخنديم ...

بيا تا گرماي عشق رابطه خوشمان را بر شبهاي سرد و خاموش كوير اندازيم ...

بيا تا با نسيم خوش مهرباني ، خارهاي كوير دشمني ها را گل كنيم و چون يادگاري ، هميشه آنجا بمانيم ...

اي دوست بيا تا بر مظلوميت شمع هاي تنها كه در رهگذر طوفان هاي وحشي خاموش گشته و بر زيبايي پروانه ها ، به يكديگر عشق ورزيم ... .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 7:33 قبل از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

اين متنو «  تمنا » برام فرستاده ... :

زندگي يک پل است يک پل بين تولد تا مرگ ،
در برابر ديار ناشناخته قبل از تولد و دنياي تاريک و نامفهوم مرگ همه هستي قابل لمس ما آدم ها يک لحظه هست
،
براي يک لحظه روي پل زندگي قرار مي گيريم ،
بازي مي کنيم
 ،
ميخنديم
،
عاشق مي شويم
،
شکست مي خوريم يا پيروز ميشويم
،
و ...
 

ممنونم از تو دوست خوبم  

منتظر نوشته های بعدی شما هستم ... .

 

اين متن زيبا رو دوست خوبم آقا « نيما »  برام فرستاده :

 

« نگاهم را به روي خاك مي كشانم شايد رد پايي از تو باشد ... آنقدر مي روم كه نشانه ايي از تو بيابم . نگاهم خسته و پاهايم ناتوان است ... اما باز هم منتظر مي مانم تا شايد روزي بيايي ... »

 

ممنونم از شما ...

اميدوارم كه هيچ وقت تنها نباشي ...

 

 

 

اين چند متن خيلي خيلي زيبا و با معنا رو دوست گرامي و با معرفتي برام فرستاده كه جا داره كه از همين جا ازش تشكر كنم ...

« امير دلتنگي ها » ، اميدوارم كه هيچ وقت تنها ، و دلتنگ نباشي ... !!!

چیزی بگو خیال من آشفته تر شود چیزی شبیه شعر دلم زیروزبر شود چیزی شبیه عطر حضور همیشه ات از خاطرات دور ولی ساده تر شود خواندم حضور چشم تو اینجا همیشگی است خوش دارم این خیال كمی تازه تر شود تكراربی نهایت یك راه بی تو هیچ حالا خیال كن پای دلم خسته تر شود ترسیده ام زهای وهوی غریب غریبه ها ترسم صدای آشنای تو هم دورتر شود عمری گریخته ام از چند و چون عشق ترسم كه سعی دل به نگاهت هدر شود من بین ماندن و رفتن عجیب حیرانم شعری بخوان كه رفتن دل سخت تر شود من خوب می شناسمت

 

انسان همچون ستونی از نور در میان خرابه های بابل ، نینوا ، پالمیر و بمبئی ایستاد و در همان حال سرود جاودانگی سر داد : بگذار زمین هر آنچه را که داده است باز پس گیرد . زیرا من ، انسان ، پایانی ندارم

 

من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم بر لب کلبه ی محصور وجود، من در این خلوت خاموش سکوت، اگر از یاد تو یادی نکنم، می شکنم اگر از هجر تو آهی نکشم، تک و تنها، می شکنم به خدا می شکنم

 مهربانم !!!

اميدوارم هر جا كه هستي ، سلامت باشي و اگه خواستي يه روزي كسي رو به قلبت راه بدي ، اون يه نفر باشه و لايق مهربوني هاي وجودت ...

منتظر حضور سبزت هستم ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 9:36 قبل از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

><(((>
><(((>
><(((>
من اولين کسي بودم که براي تو ماهي عيد فرستادم.


سال نو مبارک


=====================================================

 

با آرزوي
12 ماه شادي،
52 هفته پيروزي،
365 روز سلامتي،
8760 ساعت عشق،
525600 دقيقه برکت،
3153000 ثانيه دوستي.
سال نو مبارک باد


=====================================================

 


سايه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستي بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
اين است هفت سين آريايي
نوروز مبارک


=====================================================

 

بهار بهترين بهانه براي آغاز ... و آغاز بهترين بهانه براي زيستن ...


آغاز بهار بر شما مبارک

=====================================================

 

شیشه می شکند و زندگی می گذرد ... نوروز می آید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است . پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت ...

=====================================================

 

 

فرا رسیدن نوروز باستانی ، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان پاک پندار ، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد ...

=====================================================

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 1:52 بعد از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

تقديم به تمامي آناني كه هنوز هم تكه اي از آسمان در چشمانشان ، به جرعه اي از دريا در دستانشان ، و تجسمي زيبا از خاطره ايثار گل هاي سرخ ، در معبد ارغواني دلهايشان به يادگار مانده است ...

نخستين چكه ناودان بلند يك احساس را در قالب كلامي از جنس تنفس باغچه هاي معصوم « ياس » و نرگس ، به روي حجم « سپيد » يك دفتر مي ريزم ... .

 بهار دلتون سبز ، درياي دلتون ژرف ، آسمون دلتون صاف ، و عشقتون جاودان باد ...

  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 5:50 قبل از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

يه شعله شكسته ...

     يه شمع رو به بادم

          خسته از اين زمونه ...

               فرياد گريه دارم

 

شده فضاي سينه ..

     سيه چو روزگارم

          از همه دل بريدم ...

               دل به كسي ندادم

 

عاشق شدم به چشمات ...

     دادم دلو به رؤيات

          رفتي و پا گذاشتي ...

               به سادگي رو حرفات

 

با ياد تو هميشه ...

     عمرم تموم نميشه

          تموم زندگيمو ...

               به چشماي تو دادم

 

عمري به پات نشستم ...

     دل به كسي ندادم

          منتظرم يه روزي ...

               تو باشي در كنارم ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 9:36 بعد از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

باورم نميشه دستات ... توي دست من نباشن ...

رو در و ديوارهاي خونه ... گرد تنهايي بپاشن

تو هموني كه مي گفتي تو دنيا ... هيچكي مثل من پيدا نميشه ...

تو هموني كه مي گفتي قلبم ... مال تو باشه واسه هميشه

باورم نميشه چشمات ... بره مال ديگرون شه ...

با غريبه آشنا شه ... با غريبه مهربون شه

تو هموني كه مي گفتي تو دنيا ... هيچكي مثل من پيدا نميشه ...

تو هموني كه مي گفتي قلبم ... مال تو باشه واسه هميشه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 11:35 بعد از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

در كوير سبز عشق ، اين سخن از من بگير

 

مرگ تو مرگ من است ...

 

پس تمنا مي كنم هرگز نمير ...

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

ديروز در دادگاه دلم ،  مغز من قاضي بود ... جرم من عشقم بود ... عشق من ، ياد تو بود ... آيا حق من اعدام بود ؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

اشك من ،  باز دونه دونه ...

 

مي ريزه آروم رو گونه

 

از همون روزي كه رفتي ...

 

دل من داره بهونه

 

يادت رفت اون همه قول و قرارها ...

 

يادت رفت اون همه خاطره ها

 

يادت رفت يكي اينجا به پات نشسته ...

 

جز تو به هيچكس دل نبسته

 

يادت رفت ... يادت رفت ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 7:44 بعد از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

از جدا شدن نوشتي ،  رو تن زخمي هر برگ

 

          گريه كردم و نوشتم ...  نازنينم يا تو يا مرگ

 

به تو گفتم باورم كن ميون اين همه ديوار

 

          تو با خنده اي نوشتي ...  هم نفس خدا نگهدار

 

بنويس مهلت موندن يه نفس بود ...

 

          سهم من از همه دنيا يه قفس بود ...

 

بنويس كه خيلي وقته واسه تو گريه نكردم

 

          سر رو شونه هات نذاشتم ،  مثل دستهات سرد سردم

 

من كه تو بن بست غربت ، زخمي از آوار پاييز

 

          فكر چشمهاي تو بودم ، با دلي از گريه لبريز

 

شب عاشقونه من چه حروم شد

 

          مهلت بودن با تو كه تموم شد

 

ندونستم بايد از تو مي گذشتم

 

          وقتي از غربت چشمهات مي نوشتم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 8:32 بعد از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

چي بگم ... از كجا بگم ... !!؟؟

 

دردمو با كيا بگم

 

بهتره كه دم نزنم ...

 

حرفي از عشقم نزنم

 

از عشقي كه گم شد و رفت ...

 

عاشق مردم شد و رفت

 

عشقي كه بي فروغ نبود ...

براي من دروغ نبود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

خداحافظي كردي ...

 

     يك جوري كه انگار

 

          ديگه بر نمي گردي ...

 

               اشكهات شده بود سيل

 

يك جوري كه انگار ... سراپا همه دردي

 

سراپا همه دردي ... ديگه بر نمي گردي

 

بار غم رو شونه ...

 

     بردمش تا خونه

 

          جاي خاليتو ديدم ...

 

               اشكهام شد رونه

 

به جز عطر خيالت ... نبود از تو نشونه

 

مي دونم كه پس از تو ... دلم تنها مي مونه

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 6:47 بعد از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

روز مادر بر تمام مادران ايران زمين مبارك ...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 8:30 قبل از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم ...

چگونه دل اسيرت شد ...  قسم به شب نمي دانم ... !؟

تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي

و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم ...

تو دريايي تريني ... آبي و آرام و بي پايان

و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم ...

تو مثل آسماني ... مهربان و آبي و شفاف

و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم ...

نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته

به فريادم برس اي عشق ،  من امشب پريشانم ...

تو دنياي مني ... بي انتها و ساكت و سرشار

و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم ...

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 12:29 بعد از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

عشق ماندگار هرگز بر جاذبه جسماني ميان شما و معشوق كه همواره در حال تغيير است ، متكي نيست ... عشق واقعي از روح شما نشات مي گيرد .

اين نوع عشق ناب ، هنگامي كه خود را در دل و جان ديگري مي يابيد شكل مي گيرد ...

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

نرو که رفتنت صلاح ما نیست ...
     ببین جدایی تو نگاه ما نیست
نرو نذار بگن عشق یعنی حسرت ...

     نذار که این تمنا بشه نفرت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟

          بي‌‏وفا حالا كه من افتاده‌‏ام از پا چرا ؟

نوشدارويی و بعد از مرگ سهراب آمدی ...

     سنگدل، اين زودتر می‌‏خواستی  حالا چرا ؟

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نيست ...

     من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نا زنينا ما به عشق تو جوانی داده ايم ...

     ديگر اكنون با جوانان نازكن ... با ما چرا ؟

اي شب هجران كه يكدم در تو چشم من نخفت

     اين قدر با بخت خواب آلود من لالا چرا ؟

آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي‌‏كند ...

     در شگفتم من نمي‌‏پاشد زهم دنيا چرا ؟

در خزان هجر گل‌ ، اي بلبل طبع حزين

     خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا ؟

شهريارا  بی‌‏حبيب  خود  نمی‌‏كردی سفر

     اين سفر راه قيامت می روی تنها چرا ؟

«  شهريار »

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 6:36 بعد از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

مثل گلها ...  ، زيبا ، با وفا ، و با احساس باشيم ... ؛

     مثل باران ... ، پاك ، زلال ، و با طراوت باشيم ... ؛

مثل آفتاب ... ، پر حرارت ، درخشنده ، و دل فريب باشيم ... ؛

     مثل دريا ... ، بيكران ، پر تلاطم ، و گاهي آرام باشيم ... .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 3:0 بعد از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

زندگي رويش يك حادثه نيست …

     زندگي رهگذر تجربه هاست

          تكه ابريست به پهناي غروب …

               آسمانيست به زيبايي مهر

                    بارگاهيست ز دربار حضور …

                         زندگاني چون گل نسترن است

                      بايد از چشمه جهان آبش داد …

                    زندگاني صحنه جولانگاست

              خوب و بد بودن آن ، عملي از من و ماست …

        پس بيا تا  بفشانيم همه بذر خوبي و صفا

و بگوييم به دوست : معني مهر و حقيقت چه نكوست …

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 0:24 قبل از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

هيچگاه نگاهت را فراموش نمي كنم ...

نگاهي سرشار از محبت و صميميت ...

صدايت در گوشم زمزمه مي شود ...

و نگاهت در ذهنم مجسم ...

اما ... اما من تو را مي خواهم نه خيالت را ... .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

ويرانه نه آنست كه جمشيد بنا كرد ...

       ويرانه نه آنست كه فرهاد فرو ريخت

ويرانه دل ماست كه با هر نگه تو

       صدبار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت ...

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

قسمم قلبم بود ... وكيلم دلم بود ... و حضار ، جمعي از دل سوختگان

قاضي نامم را بلند خواند و جرمم را دوست داشتن تو گفت . و مرا محكوم به حبس ابد و مرگ در پاي چوبه دار خواند . و از من خواست تا آخرين درخواستم را بكنم ...

و من گفتم كه براي آخرين بار به تو بگويد : دوستت دارم ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

چقدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد ، زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت شي ، حس كني كه هنوزم دوستش داري ...

چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز  به ديواري تكيه بدي كه يكبار زير آوار غرورش ،  همه وجودت له شده ...

چقدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش ، هيچ چيزي جز سلام نتوني بهش بگي ...

چقدر سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو ، بدون حضور خودش جشن بگيري ...

چقدر سخته كه روز تولدت ، همه بهت تبريك بگن ؛ جز اوني كه فكر مي كني به خاطرش زنده اي ...

چقدر سخته وقتي پشتت بهشه ، دونه هاي اشك گونه هات رو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه كه هنوزم دوستش داري ...

چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشكني و اون وقت آروم زير لب بگي :

 گل من ، باغچه نو مبارك ...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:1 بعد از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستتدارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

 

 

 

دوست خوبم نظر شما در مورد دوست داشتن چيه ؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 2:38 بعد از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

از پشت شيشه مي ديدم ...

دستاش توي دست تو بود

ديگه بهم دروغ نگو ...

نگو پيشت كسي نبود

نگو ، كه باور ندارم ...

حرفاي عاشقونتو

جمع كن ببر از دل من ...

اون عشق بچگونتو

برات يه بازيچه بودم ...

تو لحظه هاي بي كسي

گفتي فقط منو داري ...

دل نمي دي به هيچ كسي

اما فراموشت شده ...

حرفايي كه بهم زدي

گفتي به من عشق مني ...

ديدي به من نارو زدي

براي رفتن از پيشت ...

چقدر هراسونه دلت

مگه مي خواي كجا بري ...

اينجوري گريونه چشمت

اگه نمي دوني بدون ...

دلم شكسته از دلت

نفرين قلب عاشقم ...

هميشه هست پشت سرت ...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 9:14 قبل از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

من بي تو هيچم ، تو باورم نكن ...

خيسم ز گريه ، تنها ترم نكن

عاشق نبودم ،  تا با تو سر كنم ...

آتش نبودم ، خاكسترم نكن

اگه عاشقت نبودم ، اگه بي تو زنده بودم ...

تو بمون كه بي تو غصه مي خورم

اگه دل به تو نبستم ، اگه اين منم كه هستم

ولي از هواي گريه ات پرم ...

اگه شكوه دارم از تو ... ، اگه بي قرارم از تو

تو بمون كه آشيانه ام تويي ...

به هوايت اي ستاره ، به تو مي رسم دوباره

اگه عاشقم ... ، بهانه ام تويي ...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 3:28 بعد از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

صداي سخن عشق ...

 

سخن عشق را در عمق نگاهت خواندم ...

و صداي محبت را در كوچه باغ آشنايي مان شنيدم

برايت گريستم ...

و به يادت خنديدم ...

و به نشانه وفاداري دفترم را به نامت نوشتم ...

و نامي به اندازه عشقت برايت برگزيدم ...

و آن را به صفاي دلم پيوند زدم ...

پژواك افسرده صدايم را به گوشت رساندم

تا تو را بيابم ولي نه ...

انگار هنوز عشقم به صداقت باران و به پاكي آب نرسيده است

تا قناري هاي خوش آواز دلت ، شعر وصال برايم بخوانند ...

 

 

نمي دانم زندگي چيست .. !؟

 

اگر زندگي شكستن سكوت است ،سالهاست كه من سكوت را شكسته ام ...

اگر زندگي خروش جويبار است ، سالهاست كه من در چشمه جوشان زندگي جوشيده ام ...

اما اين نكته را فراموش نمي كنم كه زندگي بي وفاست ...

زندگي به من آموخت كه چگونه اشك بريزم ، اما اشكانم به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم ... !

زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم ، اما گريه به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم ... !

تو نيز به من آموختي كه چگونه دوستت بدارم ؛ اما ...

اما به من نياموختي كه چگونه فراموشت كنم ... !

 

 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست ؛ بلكه گذاشتن سدي در برابر رودي است كه از چشمان تو جاري است ...

عميق ترين درد زندگي مردن نيست ؛ بلكه پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت ، شكسته است ...

عميق ترين درد زندگي مردن نيست ؛ بلكه نداشتن شانه هاي محكمي است كه بتواني به آن تكيه كني و از غم زندگي ، برايش اشك بريزي ...

عميق ترين درد زندگي مردن نيست ؛ بلكه نا تمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است كه مجبور مي شوي آخرش را با جدايي به سر انجام برساني ...

 

 

سه چيز در زندگي ، هيچگاه باز نمي گردند : زمان ... كلمات ... و موقعيت ها

سه چيز در زندگي ، هيچگاه نبايد از دست بروند : آرامش ... اميد ... و صداقت

سه چيز در زندگي ، هيچگاه قطعي نيستند : رؤياها ... موفقيت ... و شانس

سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند : عشق ... اعتماد به نفس ... و دوستان واقعي

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

گريه ...

 

تمام شب برايت گريه كردم

نبودي و به جايت گريه كردم

دو چشم من نگاه عاشقت بود

فراقي را به پايت گريه كردم

دلم را دست دريايت سپردم

و با موج صدايت گريه كردم

من و آن بغض هاي بي سرانجام

چه شب ها بي نهايت گريه كردم

نشستم انتظارت را كشيدم

نبودي و به جايت گريه كردم

 

 

 

كاش ...

 

كاش دريا طوفاني نبود

كاش عشقي در دل انسان نبود

كاش اون روزي كه عاشق مي شديم

صحبتي از رفتن و هجران نبود

كاش نامت در دلم افسانه بود

كاش قلبم با دلت بيگانه بود

كاش اين دل كه عاشق گشته است

در تمام عمر خود ديوانه بود

 

 

 

در خواب ناز بودم شبي

ديدم كسي در مي زند ...

در را گشودم روي او

ديدم غم است در مي زند ...

اي دوستان بي وفا

از غم بياموزيد وفا

غم با آن همه بيگانگي ...

هر شب به من سر مي زند

 

 

 

كاش بودي تا دلم تنها نبود

تا اسير غصه فردا نبود ...

كاش بودي تا فقط باور كني

بي تو هرگز زندگي زيبا نبود ...

 

 

 

مي نويسم «   د   ي   د   ا   ر  »

تو اگر بي من و دلتنگ مني

يك به يك فاصله ها را بردار ...

 

 

كنار آشنايي تو آشيانه مي كنم

     فضاي آشيانه را پر از ترانه مي كنم

          كسي سؤال مي كند به خاطر چه زنده اي ؟

               و من براي زندگي تو را بهانه مي كنم ...

 

 

 

شمع مي سوزد و پروانه به دورش هر شب ...

من كه مي سوزم و پروانه ندارم چه كنم ؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

زندگي كوتاه تر از آن است كه به خصومت بگذرد و قلب ها گرامي تر از آنند كه بشكنند ... فردا خورشيد طلوع خواهد كرد ؛ حتي اگر ما نباشيم ...

 

بهترين مترجم كسي است كه بتواند سكوت ديگران را ترجمه كند ...

 

تبسم ، بدون اينكه دهنده اش را فقير كند ، گيرنده اش را ثروتمند مي كند ...

 

گوش كردن را ياد بگير ... ! فرصت ها گاهي با صداي بسيار آهسته در مي زنند ...

 

عمر شما از زماني شروع مي شود كه اختيار سرنوشت خويش را در دست مي گيريد ...

 

همواره به ياد داشته باشيد آخرين كليد باقيمانده ، شايد بازگشاينده قفل در باشد ...

 

اگر جلوي اشتباهات خود را نگيريد ، آن ها جلوي شما را خواهند گرفت ...

 

اگر خاموش بنشيني تا ديگران به سخنت آورند ، بهتر از آن است كه سخن بگويي و خاموشت كنند ...

 

افراد موفق ، كارهاي متفاوت انجام نمي دهند ، بلكه كارها را به گونه اي متفاوت انجام مي دهند ...

 

كار بزرگ وجود ندارد ؛ به شرطي كه آن را به كارهاي كوچكتر تقسيم كنيم ...

 

بخشش آن نيست كه چيزي به من بدهي كه من از تو بيشتر به آن نياز داشته باشم ... ؛ بخشش آن است كه چيزي را به من ببخشي كه خودت بيشتر به آن نياز داري ...

 

هميشه تو يك ارتفاع بالايي از جو ، ديگه ابر وجود نداره . اگه يك وقت ديدي آسمون دلت ابري بود ، بدون به اندازه كافي اوج نگرفتي ... .

 

هيچ وقت به خودت مغرور نشو !  « برگ ها هميشه وقتي مي ريزن كه فكر مي كنن طلا شدن ... »

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 

شكسپير : بزرگترين گناه آن است كه به كسي كه تو را راستگو مي پندارد ، دروغ بگويي ...

 

ناپلئون : مردمان احمق هميشه از گذشته حرف مي زنند ؛ عاقلان در فكر حال ، و ديوانگان از آينده سخن مي گويند ...

 

اسكار وايلد : خداوند هرگاه بخواهد انساني را فاسد كند ، او را به تمامي آرزوهايش مي رساند ...

 

شوپنهاور : به ندرت به آنچه داريم مي انديشيم ؛ در حالي كه پيوسته در انديشه چيزهايي هستيم كه نداريم ...

 

فيثاغورث : طلا را به وسيله آتش ... ، زن را به وسيله طلا ... ، و مرد را به وسيله زن امتحان كنيد ...

 

 

گوته : كسي كه مي خواهد رازي را حفظ كند ، بايد اين واقعيت را كه رازي دارد ، كتمان كند ...

 

ويليام بولريتس : مثل خردمندان فكر كنيد . اما با مردم به زبان خودشان حرف بزنيد ...

 

پائولو كوئيلو : ترس از رنج ، از خود رنج بدتر است ...

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط دختر مشرق زمین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام ...
ضمن خوش آمد گويي و تشكر از انتخاب شما ، لطفا براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ ، تا آخر صفحه را مشاهده كنيد ... در ضمن چند نكته به شرح ذيل را به اطلاع شما دوستان گرامي مي رسانم :

1 ) اين وبلاگ تقريبا هر 15 - 10 روز يكبار آپ مي شه .

2 ) براي اين كه حجم وبلاگ بالا نباشه ، از عكسي استفاده نكرده ام . ولي مي تونم با دريافت ايميل شما ، عكس هاي مورد نظرتون رو در اولين فرصت براتون ارسال كنم .

3 ) اگه دوست داشته باشيد ، براي قراردادن مطالب ، اشعار ، ( البته به اسم خودتون ) ، باهاتون همكاري مي كنم .

4 ) در سربرگ " دوستان " ، مي تونيد حرف هاي دلتون رو بزنيد .

5 ) قرار دادن مطالب اين وبلاگ ، در سايت ها و وبلاگ هاي ديگر ، « با ذكر نام وآدرس اين وبلاگ » مانعي ندارد .

6 ) از پيشنهادات ، نظرات ، و انتقاداتتون خوشحال مي شم .

اميدوارم دقايق خوبي رو در اين وب سپري كنيد ...

آرزومند آرزوهاي شما ..... دختر مشرق زمين

پیوندهای روزانه
يادداشت روز پرده ايليا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
پیوندها
وب سايت پرده ايليا
سلسله ي هخامنشيان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان